خاطره اولین روز با خبر شدن از نی نی
گل مامان سلام میخوام برات از روز 2 دیماه 91 بگم آخه اون روز اولین روزی بود که مامان و بابا فهمیدن خدا میخواد بهشون هدیه بده یه مدت بود من و بابا منتظر شما بودیم امروز صبح شنبه بود 2 دیماه بابایی مثل هر روز رفت سر کار مامانم میخواست بره سر کار اولش تصمیم گرفت که بره آزمایش خون رفتم آزمایشگاه ظریفی سر 4 راه خون دادمو بعدشم رفتم سر کار خانمه گفت که 2 میتونی زنگ بزنی بپرسی نمیدونی این چند ساعت چقد دیر گذشت ولی بالاخره گذشت ساعت 2 زنگ زدم وقتی خانمه گفت که نی نی میخواد بیاد پیشتون نمیدونستم چی بگم از خوشحالی کلی گریه کردم نمیدونی تا ساعت 5 اینقد تو اتاق راه رفتم بالاخره ساعت 5 شد ...
نویسنده :
مامان و بابای نی نی
10:58

