امید زندگی

خاطره اولین روز با خبر شدن از نی نی

گل مامان سلام  میخوام برات از روز 2 دیماه 91 بگم  آخه اون روز اولین روزی بود که مامان   و بابا فهمیدن خدا میخواد بهشون هدیه بده  یه مدت بود من و بابا منتظر شما بودیم امروز صبح شنبه بود 2 دیماه بابایی مثل هر روز رفت سر کار مامانم میخواست بره سر کار اولش تصمیم گرفت که بره آزمایش خون رفتم آزمایشگاه ظریفی سر 4 راه خون دادمو بعدشم رفتم سر کار خانمه گفت که 2 میتونی زنگ بزنی بپرسی نمیدونی این چند ساعت چقد دیر گذشت ولی بالاخره گذشت ساعت 2 زنگ زدم وقتی خانمه گفت که نی نی میخواد بیاد پیشتون نمیدونستم چی بگم از خوشحالی کلی گریه کردم نمیدونی تا ساعت 5 اینقد تو اتاق راه رفتم بالاخره ساعت 5 شد ...
29 خرداد 1392

نامه ای به گل مامان

گل من سلام                                                   امروز 29 خرداده میدونم خیلی دیره ولی مامان میخواد با کمک بابا مرتضی واسه شما وبلاگ بسازه چرا تا الان تنبلی کرده بماند ولی از امروز قول میدم هر روز همه چیو واست ثبت کنم  میدونی عزیزم واسه مامان و بابا انتظار کشیدن خیلی سخته واسه همین شاید از اول برات نگفتیم حالا دیگه کمتر از 75روز مونده تا بیای پیشمون و ما هر روز روز شماری میکنیم واسه اومدنت . البته بعدها که بزرگ شدی برات لحظه به لحظه خاطراتمونو میگیم ولی میخوا...
29 خرداد 1392
1